

خاطره ات را از اولین بوسه بگو (قسمت ششم )
نوری کسرائی
سالهاپیش ما در خانه ای زندگی می کردیم که اطاق من درست رو به روی اتاق پسر همسایه واقع شده بود . یکشب تابستان قرارشده بود که من رختخواب ها را روی پشت بام پهن کنم ومن در آن حال که زیر لب آوازی را زمزمه می کردم که دیدم پسر همسایه آمد بالای پشت بام ودستهایش را به کمرش گذاشت ومرانگاه کرد .
من سعی کردم به او نگاه نکنم ودراین حال او ارام ارام جلو آمد واز من پرسید چه می کنی ؟ سرم را بلندکردم به او جواب بدهم که او از فرصت استفاده کرد ومرا بوسید و پا بفرار گذاشت .
من از جا جستم وجیغ زدم .دراین حال متوجه شدم که او از نردبان پایین می رود واز صدای جیغ من دستپاچه شده بود .دیگر نتوانست خودش را کنترل کند واز نردبان به زیرافتاد .تا سه ماه هروقت اورا می دیدم یاد آن لحظه می افتادم .زیرا دست اورا گچ گرفته بودند .
اطلاعات هفتگی /شماره 1622 / بهمن 1351
توضیح :برخی دوستان عزیز از اینکه نمی توانند عکس ها را سیو نمایند ازمن گلایه نمودند .گلایه آنها برحق است ولی باید این حق را بمن بدهند تا زمانی که سرقت عکس ومطلب دراینترنت بدون ذکر ماخذ توسط وبلاگ ها ادامه دارد من هم مانع از این کپی برداری بشوم چون برای تهیه این مجلات بهای گزافی پرداختم ودشواری های بسیاری کشیدم . پس لطفا تا اطلاع ثانوی ازمن درخواست لغو ممنوعیت کلیک راست را ننمائید . امیدوارم کاملیای عزیز جواب خود را دریافت کرده باشند .
واما مرجان نازنین عزیز هم بزودی جواب ایمیل شان را دریافت خواهند کرد