

خاطره ات را از اولین بوسه بگو (قسمت پنجم )
شهنازتهرانی
درحدود پنج سال پیش بود که این حادثه درزندگی من اتفاق افتاد .من و او تا آن روز فقط دوستی و آشنایی ساده ای داشتیم وهیچ رابطه ای میان مانبود . آن روز دونفری توی اطاق ایستاده بودیم وباهم حرف می زدیم .صحبت های مادرباره همه چیزبود جزعشق . اما نمیدانم چه شد که او یکباره جلو آمد و مرا درآغوش کشید و بوسید .ناگهان حس کردم که تمام بدنم شروع کرد به لرزیدن وآنوقت تمام تنم داغ شد ودرچنین حالتی بودم که او بمن گفت مرا دوست دارد وپس از اولین بوسه بود که مسیرزندگی من عوض شد
اطلاعات هفتگی / بهمن ماه 1351/ شماره 1622