

خاطره ات را از اولین بوسه بگو (قسمت چهارم )
فروزان
آن زمان من برای مدتی به اهواز رفته بودم وخانه یکی از افرادفامیل بودم .آن روز من داشتم کنارکارون قدم می زدم که دفعتا دیدم او دارد می اید . وقتی کنارمن رسید گفت دلت نمیخواد کمی بلم سوارشویم ؟من پیشنهادش را قبول کردم باهم سواربلم شدیم .اوکنارمن نشسته بود وبرایم حرف می زد ودراین حال مرابوسید .اما وقتی میخواست سرجایش بنشیند ،نتوانست تعادل خودش را حفظ کند و توی آب افتاد .من درشور وهیجان بودم وهیچ نمی فهمیدم در اطرافم چه میگذرد واگراوفریاد نمی کشید ،من ساکت می ماندم وبخود نمی آمدم .باکمک "بلم چی " اورابیرون کشیدیم وباهم به ساحل آمدیم وتاساعتها قدم زدیم تالباس اوخشک شد ،اما من درتمام لحظه هایی که کناراوبودم ،دلم میخواست بازهم آن صحنه تکرار می شد واو مرا می بوسید .آخر من تا پایان آن روز مست بوسه او بودم .
اطلاعات هفتگی /بهمن 1351 /شماره 1622