

خاطره ات را از اولین بوسه بگو (2)
مرجان
این حادثه برای من روزپانزدهم بهمن ماه شش سال پیش اتفاق افتاد .من و مهدی تازه نامزدشده بودیم ودرچند مهمانی کنار هم نشسته بودیم ،اما آن روز اولین روزی بود که خانواده هامان مارا تنها گذاشته بودند تاکمی باهم درددل کنیم .رازونیازکنیم وباهم آشنا بشویم .مهدی نشسته بود وداشت برایم ازکارش وزندگیش حرف میزد وبعد نمی دانم چه شد که ازجابرخاست مرادرآغوش کشید وبوسید .
برای لحظه ای حس کردم که در دنیای دیگری سیر میکنم .خیال کردم مریض شده ام وتب کرده ام .بعدکه از آغوش اوبیرون آمدم تاساعتها تنم داغ بود وسرم گرم شده بود .این اولین بوسه را هرگز فراموش نخواهم کرد .
اطلاعات هفتگی / شماره 1622 /بهمن ماه 1351