

خاطره ات را از اولین بوسه بگو (قسمت اول )
مهستی
آن شب مجلس عروسی یکی از افرادفامیل بود ومن چون ته صدایی داشتم رفته بودم پشت میکروفن وچندتا از آهنگ های مرضیه را می خواندم . آنوقت ها مرضیه خیلی طرفدارداشت وحضارخیلی مراتشویق کردند .وقتی از پشت میکروفن رفته بودم توی یکی از اطاق ها و داشتم عرق سروصورتم را پاک می کردم دربازشد وبرادر داماد وارد شد . اتاق خلوت بود ودرآن حال مرابوسید و آنوقت از اتاق بیرون رفت .اومی خواست مراتشویق کند ولی باین حال من دگرگون شدم و حالتی درخود دیدم که همیشه درزندگی به آن می اندیشم . وآن مردبعدها شوهرمن شد ،اماهمیشه که اورا می بینم یادآن لحظه وآن شب می افتم واوبرایم بارها گفته است که همان شب نهال عشق دردل او کاشته شد .
مطلب از :اطلاعات هفتگی /شماره 1622 /بهمن 1351
عکس از :اطلاعات هفتگی / شماره 1699 / مرداد1353