

خاطره ات را از اولین بوسه بگو (2)
مرجان
این حادثه برای من روزپانزدهم بهمن ماه شش سال پیش اتفاق افتاد .من و مهدی تازه نامزدشده بودیم ودرچند مهمانی کنار هم نشسته بودیم ،اما آن روز اولین روزی بود که خانواده هامان مارا تنها گذاشته بودند تاکمی باهم درددل کنیم .رازونیازکنیم وباهم آشنا بشویم .مهدی نشسته بود وداشت برایم ازکارش وزندگیش حرف میزد وبعد نمی دانم چه شد که ازجابرخاست مرادرآغوش کشید وبوسید .
برای لحظه ای حس کردم که در دنیای دیگری سیر میکنم .خیال کردم مریض شده ام وتب کرده ام .بعدکه از آغوش اوبیرون آمدم تاساعتها تنم داغ بود وسرم گرم شده بود .این اولین بوسه را هرگز فراموش نخواهم کرد .
اطلاعات هفتگی / شماره 1622 /بهمن ماه 1351
خاطره ات را از اولین بوسه بگو (قسمت اول )
مهستی
آن شب مجلس عروسی یکی از افرادفامیل بود ومن چون ته صدایی داشتم رفته بودم پشت میکروفن وچندتا از آهنگ های مرضیه را می خواندم . آنوقت ها مرضیه خیلی طرفدارداشت وحضارخیلی مراتشویق کردند .وقتی از پشت میکروفن رفته بودم توی یکی از اطاق ها و داشتم عرق سروصورتم را پاک می کردم دربازشد وبرادر داماد وارد شد . اتاق خلوت بود ودرآن حال مرابوسید و آنوقت از اتاق بیرون رفت .اومی خواست مراتشویق کند ولی باین حال من دگرگون شدم و حالتی درخود دیدم که همیشه درزندگی به آن می اندیشم . وآن مردبعدها شوهرمن شد ،اماهمیشه که اورا می بینم یادآن لحظه وآن شب می افتم واوبرایم بارها گفته است که همان شب نهال عشق دردل او کاشته شد .
مطلب از :اطلاعات هفتگی /شماره 1622 /بهمن 1351
عکس از :اطلاعات هفتگی / شماره 1699 / مرداد1353